شعری زمستانی از جهانگیری نصیری

در آغازین روزهای زمستان ستون شعر سایت روستای فخرآباد را با شعر زمستانی از شاعر فخرآبادی (جهانگیر نصیری) تازه می‌کنیم.

ای زمستان فصل زیبا و قشنگ

فصل دور از برگ های رنگ رنگ

فصل خواب لاله و گلزار و گل

فصل سیلاب و تماشا روی پل

فصل برف و سوز و سرمای شدید

می دهد این روز بهاری را نوید

فصل مِهُ پوشیدن کوه و کمر

فصل ابر و بارش از دور قمر

روز سُر خوردن ز شیب تند کوه

رد زدن بر برف و کردن جستجو

روز پارو کردن برف روی بام

وقت خوشحالی ، نشاطِ روز و شام

روز ساخت آدم برفی به کوی

کودکان اندر تلاش و جستجوی

کوه و تل و تپه گردیده سپید

چتر برف بر سر کشیده سرو و بید

جای پای گرگ مانده روی برف

می چمد در برف کبکی آن طرف

ناودان یخ بسته تا روی زمین

میله های یخ آویخته ببین

باغز الان آمده بز سوی دشت

می زنند در کوچه های ده گشت

تا خورند از آب آذوقه کمی

تا نهند بر زخم این دل مرحمی

شاغلند در برف بازی کودکان

می پرند زینسو و آنسو این زمان

تکیه بر پشتی زده اسپید ریش

زیر کرسی قصه گوی قوم خویش

فخروباد ره بسته ماشین در مسیر

برف پارو می کند پیری جوشید

تل چشمه کاکل اسپید موی

در کلاه کرده چشمش سوی جوی

جوی آبی که می آید سوی پارک

توت را آبی دهد گرد و تاک

 

 

این پست را با دیگران به اشتراک بزارید:

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *